پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - دهه فرصتها و تهديدها - ابوالفضلی حسین
دهه فرصتها و تهديدها
ابوالفضلی حسین
بسياري از پژوهشگران معتقدند كه تجربه انقلاب اسلامي و تولّد نظام سياسي مبتني بر اصول و قواعد اسلامي، يك نمونه استثنايي در تحوّلات ايران بهشمار ميآيد؛ زيرا انقلاب اسلامي ايران خارج از مدار سرمايهداري و سوسياليسم، خود را به جهانيان و جامعه جهاني نزديك نمود. از اين رو ميتوان آن را اوّلين الگوي انقلابي و اسلامي در جهان سوم و خاورميانه دانست
پيش از پيروزي انقلاب اسلامي در جهان، بين سالهاي ١٩٨٠-١٩٧٥ شش انقلاب بهوقوع پيوست: آنگولا، گرانادا، موزامبيك، نيكاراگوئه، افغانستان و يمن جنوبي. در اين ميان انقلاب اسلامي ايران به لحاظ محتوا و مباني با تمام آنها متفاوت است. اين وجه تمايز در ايدئولوژي مبتني بر دين اسلامي و مردمي بودن آن، همچنين رهبري منحصر به فرد آن و شعارهاي اصيل آن (استقلالطلبي وعدم وابستگي به بلوكهاي قدرت) بود كه آن را از ساير انقلابات جدا ميكرد.
اكنون در حالي در دهه سوم انقلاب اسلامي بهسر ميبريم كه اين انقلاب موفق شده است چالشها و بحرانهاي متعددي را پشت سر گذارد و كارايي و كارآمدي خود را نشان دهد؛ امّا اكنون چالشي بزرگتر متوجه نظام اسلامي ايران است. اين چالش برخلاف چالشهاي گذشته، اختصاص به ايران نداشته، در همه كشورها ـ خصوصاً كشورهاي جهان سوم و بالاخص كشورهايي نظير جمهوري اسلامي ايران كه براي خويش در نظام بينالملل تعّهد و نقش قائل هستند ـ به چشم ميخورد. اين چالش را ميتوان جهاني شدن (Golbalizition) ناميد. سؤالي كه در اينجا مطرح است، اين است كه آيا انقلاب اسلامي، همانند گذشته خواهد توانست با غلبه بر مشكلات و بحرانهاي ناشي از جهاني شدن كه حوزههاي مختلف سياسي، اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي خود را دربر ميگيريد، كارايي و كارآمدي خود را نشان دهد؟ يا خير؟
گرچه در چالشهاي گذشته، انقلاب اسلامي توانست كارآمدي خويش را حفظ كند، ادامه آن منوط به غلبه بر مشكلات ناشي از جهاني شدن و فراگردهاي آن در حوزه بحران مشروعيت، بحران هويت و نظير آن است. اما بهدرستي جهاني شدن چيست و چه مشكلات و عواقبِ منفي و مثبتي ميتواند براي كشورهايي نظير جمهوري اسلامي ايران داشته باشد؟ آيا انقلاب اسلامي، توانايي بهرهگيري از فرصتهاي جهاني شدن را دارد؟
مفهوم جهاني شدن:
واژههاي جهانيشدن (Golbalization) جهانيسازي (Golbalism) دنياي عالمگير (world wild) فرامليتي (Transnational)، چندمليتي (Multinoianal) و برخي واژههاي مشابه كه تقريباً در قرن نوزدهم ـ آن هم به خاطر گسترش تجارت دريايي و بينالمللي بين دولتهاي دنيا ـ پا به عرصه ادبيات تجاري، اقتصادي، و سياسي دنيا گذاشتند، در قرن بيستم بهويژه بعد از جنگ جهانسوز جهاني، به اشكال مختلف و بر پايه اهداف متعدد خود را در عرصههاي متفاوت نمايان ساختند. سازمانهايي چون سازمان ملل متحد كه جايگزين واژه جامعه ملل شده بود، با نقش محوري در دنياي ديپلماسي ظهور نمود كه تقريباً اولين و گستردهترين تشكيلات بينالمللي طول تاريخ را دربر دارد. بعد از سازمان ملل متحد، اولين تفكر اقتصاد بهنام گات (GAt) كه زمينهساز اقتصاد بينالملل بود، در سال ١٩٤٧ ميلادي با اهداف آرماني اقتصادي و تجاري با مركزيت اروپا، وارد ادبيات نوين سياسي گرديد. هماكنون بيش از نيم قرن است كه تفكر جديد «جهاني شدن» و حركت به سوي جامعه واحد جهاني، با فراز و نشيبهاي فراوان در دنيا مطرح است، و فكر انديشمندان و سياستمداران را سخت به خود معطوف داشته است.
ديدگاههاي متفاوت درباره جهاني شدن:
از ديدگاه «رولند رابرتسون» جهانيشدن، بهطور مشخص به معناي تحولاتي است كه ساختار نويني را در دنياي كنوني حاكم ميگرداند و ساختمان جديدي بر جهان به عنوان يك كل و يك مجموعه بههم پيوسته حاكم ميسازد. آنچه در باب مفاهيم بايد بيشتر بدان توجه شود، اصل جهانيشدن و جهانيسازي است كه در اين جا ضمن اشاره به برخي تعاريف ارايهشده از سوي متخصصان و محققان برجسته ميپردازيم. «جهانيشدن» ساخت نويني است كه جهان را به صورت كليت واحد در ميآورد و تمامي اجزاي آن را به يكديگر مرتبط ميسازد. براي بهرهگيري از مفهوم جديد جهانيشدن، ميبايست تمام مفاهيم پايه كه در گفتمان مدرنيستي، جامعهشناسي و فلسفه كلاسيك از آن استفاده ميشد، به كنار نهاد؛ چراكه به نظر وي در ساختبندي جهانيشدن، نميتوانيم مفاهيمي چون جبرگرايي ـ ذهني يا عيني جامعه و اقتصادگرايي را درك كنيم. رابرتسون همچنين در مورد ايده جهاني شدن معتقد است كه ايده جهان به صورت يك جامعه واحد در آمدن و يا حداقل به صورت بالقوه اين چنين شدن، تاريخ طولاني داشته در آن سخن از بهشت جهانشمول در روي زمين و يا پادشاهي خداوند بر روي زمين گفته شده است، در برخي از جنبشهاي جديد مذهبي نيز گامهاي مشخصي براي دستيابي به سازمانهاي جهانشمول مذهبي برداشته شده است.(١)
فراساختارگرايان از جمله گروههايياند كه بيشتر نگاه منطقهاي و محلي به پديدههاي جهاني دارند. با توجه به اين اختلافات اين سؤال مطرح است كه آيا پديدهها و فرايندهاي موجود در جريان جهاني شدن، بيشتر جهاني ميشوند يا منطقهاي؟ آيا مسايل محلي در جريان جهانگرايي از ميان خواهند رفت؟
آيا فرهنگهاي بومي و محلي و همان چيزي كه بيشترين نگراني كشورهاي جنوب را برانگيخته است و نمايانگر هويت تاريخي و قبلي مردمان و جوامع مختلف است، در مسير جهاني شدن در زير سيلاب، مدفون خواهند شد؟ يا اين كه استوارتر ميگردد؟
مك گرد، محقق علوم اجتماعي مفهوم جهاني شدن را افزايش شمار پيوندها و ارتباطات متقابلي كه فراتر از دولتها دامن ميگستراند، ميداند كه در نتيجه نظام جديد جهاني را شكل ميبخشد.(٢)
در تعريف مشترك كونگوويچ وكلنر اصطلاح جهاني شدن به روندي اطلاق ميگردد كه اقتصاد جهاني، نيروهاي سياسي و فرهنگي بهسرعت، كره زمين را زير نفوذ قرار ميدهند و به خلق يك بازار نوين جهاني، سازمانهاي فراملي جديد و فرهنگ نوين جهاني ميپردازند. بر اين اساس دورنماي جهان توسعه بازار جهاني سرمايهداري، زوال دولتهاي ملي، گردش فزاينده كالا و خدمات و دسترسي به اطلاعات ميباشد.(٣) به صورت كلي بايد گفت كه درباره جهانيشدن، دو ديدگاه كلّي وجود دارد: عدهاي جهاني شدن را يك «فرايند» در نظر ميگيرند كه بطور معمولي و طبيعي ادامه داشته، بهتدريج همه كشورها را در بر ميگيرد و آن را وضعيّت طبيعيِ سرمايهداري ميدانند؛ عدهاي نيز با ديد منفي به آن نگريسته، آن را يك «پروژه» و نقشه ازپيش تعيينشده از جانب كشورهاي سلطهگر، همچون كشورهاي غربي و اروپايي ميدانند. از ديد اينان، جهانيشدن براي از بين بردن حاكميت كشورهاي در حال توسعه و جذب و هضم آنان در فرهنگ مادي غرب است. بنابراين متعاقب اين دو ديدگاه كلّي، آثار و نتايج جهاني شدن و ماهيّت آن بهكلّي متفاوت ميشود. در اين جا لازم است آثار و نتايج مثبت و منفي ناشي از اين دو ديدگاه را بررسيم:
آثار منفي جهاني شدن بر نظامهاي سياسي:
١. جهانيشدن، موجب گسترش سلطه غرب و افزايش رويكرد سكولار شدن فرهنگ كشورها ميشود. از اين رو كشورهاي جهان سوم و خصوصاً كشورهاي اسلامي با بحران هويت و يا تهاجم فرهنگي غرب روبهرو خواهند شد.
٢. كشورهايي چون ايالات متحده در صددند با اطلاعات و ارتباطات، جهان را در مسير دنياي سرمايهداري و در جهت نظم نوين و دلخواه خود هدايت نمايند. لذا مسايلي از قبيل مهاجرت پنهان، جنايات سازمانيافته، گسترش تبهكاري، جرم در سطح بينالمللي، شيوع قاچاق و مواد مخدر و پديده الكليسم و اعتياد را به دنبال خواهد داشت و به سقوط ارزشهاي اجتماعي ميانجامد.(٤)
٣. در عرصه فرهنگي، جهانيشدن باعث تضاد طبقاتي و تقسيم كشورها به دارا و فقير و شكاف فزاينده بين كشورهاي «متروپل» و «حاشيه» ميشود.
٤. سلطه غرب بر رسانهها و شبكههاي ماهوارهاي و اينترنت، موجب گسترش فساد و افزايش اقدامات غير قانوني و خلاف اخلاق در وراي مرزها ميشود و گسترش صحنههاي ضدارزشي فيلمهاي مستهجن، نوعي تهاجم فرهنگ هاليوودي را به دنبال خواهد داشت.
٥. جهانيشدن در راستاي حمايت از سرمايهداري بازار آزاد، تجارت آزاد، حقوق بشر، پلوراليسم سياسي كثرتگرايي فرهنگي دور ميزند، در عرصه فرهنگ، جهانيشدن، قلمروهاي ارزشها، مذهب، تلويزيون و ويدئو، موزيك، ورزش را در بر ميگيرد و با توجه به اين كه غرب به عنوان منبع و مركز استيلاطلبي فرهنگي بهشمار ميآيد، از عقلانيت ابزاري پشتيباني ديپلماتيك، و توان بالاي اقتصادي و تكنولوژيك خود براي غلبه بر ساير جهان استفاده ميكند.(٥)
٦. جهانيشدن اجبار را جايگزين حق انتخاب، و تبعيض را جانشين عدالت ميكند.(٦)
٧. جهانيشدن موجب تقويت گرايشهاي گريز از مركز يا قومگرايي افراطي در كشورهاي چندقومي ميشود.(٧)
آثار و نتايج مثبت جهاني شدن:
١. جهانيشدن يا جهانيسازي، موجب گسترش امكانات حمل و نقل و ارتباطات و اطلاعرساني و مخابرات و مسافرت در سراسر جهان ميشود و گسترش روزافزون فنآوري نوين، مانند كتابخانههاي الكترونيكي، دانشگاههاي مجازي، پستهاي الكترونيكي و گروههاي خبري و اطلاعاتي را به دنبال دارد.
٢. جهانيشدن، موجب گسترش فشردگي جهان و تشديد آگاهي جهان به عنوان يك كلّ ميگردد.(٨)
٣. آلوين تافلر ميگويد: «ارتباطات به عنوان يكي از مهمترين ابزار توسعه جهانيشدن در موج سوم تمدّني بشر و در عصر دانايي، موتوري محرك و راهي براي انتقال كالا، خدمات، نيروي كار، سرمايه و اطلاعات ميان ملتها خواهد بود.(٩)
٤. امانوئل ريشتر: جهاني شدن بسان شبكهاي ارتباطي، انسانهاي پراكنده را به يكديگر متصل ميكند. از اين رو آثار مثبت جهاني شدن را ميتوان تسريع حركت اجتماعي و گسترش علوم و دانش بشري، افزايش ارتباطات، امكان فزاينده تبادل ديدگاهها، درك متقابل فرهنگها، رفع سوء تفاهيم ميان ملتها، ارتقاي ارزشهاي مشترك و... دانست.(١٠)
٥. همراه با جهاني شدن، روند محلّي شدن در هويتهاي فرهنگي نيز دنبال ميشود؛ زيرا جهانيشدن در عين اينكه به تقويت روابط فرهنگي و اجتماعيِ بدون مرز منجر ميشود، به هويت درون مرزها هم بي توجه نيست.
مواردي كه گفته ش،د خلاصهاي از نظريات مطرح شده به صورت مثبت و منفي درباره جهاني شدن است. حال بايد ديد كه كشورهاي در حال توسعه و جهان سوم، خصوصا جمهوري اسلامي چگونه ميتواند با اين پديده فراگير برخورد نمايد؛ چرا كه در قرن بيست و يكم ايران از نظر ساختار جغرافيايي در موقعيت بسيار برجسته ژئوپلوتيكي قرارگرفته است. از لحاظ ذخائر انرژي نيز در قلب خاورميانه قرار دارد و به گفته پل هازن، محقق و جغرافيدان معروف اتريشي، ايران در قرن آتي مركز ژئوپلوتيك دنيا قلمداد ميشود.(١١)
با توجه به اين مطلب و با درك اين مسئله كه تمامي سعي و تلاش كشورهاي توسعهيافته، در حال حاضر تسلط بر منابع و ذخائر انرژي جهان است و با توجه به فرهنگ اسلامي ايران كه خواهان عزّت و استقلال مسلمانان و نفي سلطه و قدرت ديگران بر مسلمانان است، و با توجه به شعار استقلالطلبي انقلاب اسلامي، بايد ديد اين انقلاب، در دهه سوم خود، چگونه خواهد توانست اين تهديد جهاني را تبديل به بهترين فرصت نمايد و كارآمدي و كارايي خويش را در عمل نشان دهد.
در اين رابطه با مراجعه به تاريخ مبارزات اين كشور، از ابتداي تشكيل تاكنون، ميتوان بحرانهاي فراواني يافت كه درصدد اضمحلال اين كشور بوده است؛ ولي مقاومت و ايثار و فرهنگ اصيل ايراني، توانسته است بهخوبي از پس آن بيرون آيد؛ گرچه اين سخن، به معناي نفي تأثير فرهنگ مهاجم بر فرهنگ خودي نيست. با توجه به اينكه بيشتر بحرانهاي مذكور متوجه فرهنگ و هويت ايران بوده است، از زمان تشكيل حكومت ايراني و استقرار اقوام آريايي در ايران هويت ايراني با چهار بحران روبهرو بوده است:
١. حمله اسكندر «بحران يوناني»؛
٢. سلطه بنياميه و هجوم فرهنگ اشرافي و جاهلي عرب، يا «بحران اموي»؛
٣. حمله زردپوستان آسياي مركزي و حوزه آلتابي و تهاجم فرهنگ مغول و تاتار يا «بحران مغولي»؛
٤. تهاجم استعمارگران فرنگ و تحميل فرهنگ غربي يا «بحران فرنگي».(١٢)
از طرف ديگر ميتوان گفت كه كليه تهاجمات، عليرغم اختلافات، از چند ويژگي مشترك برخوردار بودهاند:
يك. در تمامي بحرانها، آغاز با تهاجم نظامي بوده است؛
دو. هر بحراني، باعث تأثيرگذاري عميق فرهنگي شده است؛
سه. مقاومت، ابتكار عمل ايرانيان را در صحنه فرهنگي و اعتقادي به دنبال داشته است؛
چهار. باعث جايگزين نمودن عناصر كهنه و ديرين فرهنگ خودي به جاي عناصر سازنده فرهنگي و اعتقادي قوم مهاجم، بدون از دست دادن ابتكار عمل، شده است.(١٣)
بنابراين ميتوان گفت در صورتي كه نظام سياسي جمهوري اسلامي، بتواند از ظرفيتهاي بالقوّه خود كه همان فرهنگ اسلامي، عزّت و استقلالخواهي و مردمي بودن خود و سابقه و تاريخ مبارزات خود است، مدد جويد، خواهد توانست كه همانند بحرانهاي تاريخي ديگر كارايي خود را نمايان كند.
نكتهاي كه نميتوان بهسادگي از كنار آن گذشت، اين است كه ماهيت نظام جهاني، امروزه با دورههاي تاريخي، نظير حمله اسكندر و يا تهاجم مغول و يا مواردي نظير آن به كلي متفاوت است. امروزه كشورها در وضعيتي بهسر ميبرند كه انزواطلبي و عدم توجه به محيط پيرامون، بيشترين خطر را به دنبال دارد. به همين جهت است كه ماهيّت اصلي نظام بينالملل، «وابستگي متقابل» (Interdepedency) است و در اين صورت است كه معمّاي استقلالخواهي و عزّتطلبي و وابستگي متقابل كشورها در برخورد با پديده جهانيشدن ـ كه تمامي حوزههاي مختلف را دربر ميگيرد ـ پيچيدهتر و مشكلتر ميشود. بنابراين انقلاب اسلامي كه باشعار استقلالطلبي و فرهنگ اسلامي و نفي سلطهطلبي ابرقدرتها پديد آمد، ميتواند دست از اين شعار شسته و به گذشته خويش بيتوجّه باشد و نه ميتواند چشم خود را بر محيط پيرامون بسته، دنياي نوين و ابزار و تكنولوژي آن را ناديده گيرد و به دامن انزواطلبي بيفتد. به همين جهت بايد بحران اخير، يعني «جهاني شدن» را، از مهمترين بحرانهايي دانست كه نظام سياسي ايران و انقلاب اسلامي، در مقطع كنوني با آن مواجه كرده است.
بهراستي راه برون رفت از اين بحران و خروج از اين وضعيت چيست؟ چگونه ميتوان در كنار حفظ فرهنگ و هويت خود، فرهنگ مهاجم و سلطهطلب را دفع كرده، در عين حال از فرصتهاي آن استفاده كرد؟
بهحتم اگر انقلاب اسلامي، به ارزشها و فرهنگ اصيل اسلامي خويش پايدار بماند و تعريف صحيح از خود و پيرامون و نظام بينالملل داشته باشد، خواهد توانست همانند دهه اول و دوم انقلاب و عبور موفق از جنگ تحميلي، مشكلات ناشي از پديده جهاني شدن را هم از بين برده، آن را از حالت تهديد به فرصت تبديل نمايد. لذا مهمترين راهكارهاي لازم را چنين ميتوان بيان كرد:
الف. در حوزه داخلي:
١. حفظ هويت خويش در مقابل تهاجم فرهنگي دشمنان با شيوههاي عقلاني و مطمئن؛
٢. وحدت و وفاق اجتماعي بين نيروهاي داخلي و مسئولين؛
٣. رفع مشكلات فعلي از قبيل تورم، بيكاري، فقر، و...؛
٤. تلاش در جهت انتقال فرهنگ انقلاب به نسل سوم.
ب. در حوزه خارجي:
١. توجه به فرهنگ اصيل اسلامي در جهت تعامل با جهان خارج؛
٢. معرفي صحيح نظام جمهوري اسلامي به عنوان يك نظام و مدل كارآمد، بدون افراط و تفريط؛
٣. همكاري با كشورهاي مسلمان در زمينههاي مختلف اقتصادي، سياسي، نظامي، و...؛
٤. بي توجه به الزامات جهاني در زمينههاي مختلف سياسي، امنيتي و... .
پي نوشتها:
١. روزنامه همشهري، ماهيت جهاني شدن، ٦/٣/٨١
٢. همان.
٣. همان.
٤. Farhans Rajaee "Colbalizaition Trial" the Human Condition and International Civiliziation' Press ٢٠٠٠, P.P ٦٣_٧٣.
٥. فرهنگ رجايي، نظريه روابط بينالملل در دنياي جهاني شده، ترجمه پيروز ايزدي، فصلنامه سياست خارجي، سال چهاردهم، تابستان، ١٣٧٩، ص ٣٧٤ـ٣٦١.
٦. جهاني شدن و هويت ملّي، محمدرضا دهشيري، فصلنامه مطالعات ملّي، شماره ٥، ص ٨٩.
٧. همان.
٨. R.Robertson, Colbaliziation Social thory and Clobal Gulture, London, Sage, ١٩٩٢. P.٧.
٩. آلوين تافلر، جابهجايي قدرت، ترجمه، شهيندخت خوارزمي، جلد ٢، تهران، بي نا، ١٣٧٠، ص ٨٠.
١٠. جهت اطلاع بيشتر مراجعه شود به ن.ك. ديويدهاروي، جهاني شدن جديد سرمايهداري و جهان سوم، ترجمه و پژوهش از: وحيد كيوان، تهران، نشر مؤسسه، ١٣٧٦.
١١. روزنامه همشهري، پيشين.
١٢. علي اكبر ولايتي، بحرانهاي هويتي تاريخي هويت ايراني، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، ص ٤٨.
١٣. محمدرضا افتخارزاده، اسلام و ايران (مذهب و ملّيت ايراني)، تهران، رسالت قلم، ١٣٧٧، ص ١٢٨.